دنیای زنانه ی هایدی | ||
سلااااام سلااااام صد تا سلااام
حال و احوالاتتون چه رنگیه؟؟ سرخ و سفید و آبیه؟؟ گفتم بیام یه غذایی بزارم برم اسم این غذا سنقری(songhory) هست. شایدم بلد باشین و قبلا درست کرده باشین برای من که خیلی خوشمزست خیلی دوست دارم امیدوارم شمام درست کنید و دوست داشته باشین مواد لازم: سیب زمینی پیاز فلفل دلمه مرغ یا گوشت چرخی یا سوسیس کالباس( من همیشه با مرغ درست میکنم) خمیر که من معمولا از نونوایی تهیه میکنم زرنگاش خودشون دست و آستین بالا بکشن خمیر کنن این غذا جوریه که مثل همون کاکا میتونین توش دست ببرین و هرچی دوست داشتین بهش اضافه کنین مثلا میتونین هویج هم اضافه کنین یا هرچی دیگه که دوست دارید مواد رو که گفتم همه رو ریز خورد کنین بصورت نگینی یا بریزین تو خورد کن و خورد کنین مرغ رو هم از قبل بپزید(اگه گوشت چرخی یا سوسیس کالباس بود نیازی به پختن نداره) وقتی مرغ پخته شد اونو هم خورد کنین. مواد خورد شده رو با زردچوبه فلفل و نمک طعم دار کنین حالا همه مواد رو به خمیر اضافه کنید و خوب ورز دهید. جوری که همه مواد با خمیر کاملا مخلوط بشه بعد کم کم بردارید و کف دست پهن کنین(مثل کتلت) تو روغن سرخ کنین. بعد که همشونو سرخ کردید با سس گوجه و سس فلفل و از همه مهمتر آویشن نوش جون کنین واقعا خوشمزست و دستتون باز هر تعییری خواستین توش بدین. بنظر من فلفل دلمش بیشتر باشه طعم و مزش لذیذتر میشه اینی که الان من درست کردم 6 تا چونه خمیره. موادش هم دست خودتونه خوب هرچی پرملات تر(بیشتر) باشه خوشمزه تره اینم عکسش که عکاسش پسرم بوده امیدوارم دوست داشته باشین [ پنج شنبه 91/12/10 ] [ 12:8 عصر ] [ هایدی ]
[ نظرات () ]
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. [ پنج شنبه 91/12/10 ] [ 12:7 عصر ] [ هایدی ]
[ نظرات () ]
زجان شیرینتری ای چشمهی نوش ![]() لبخند معاوضه کن با جان شهریار تا من به شوق این دهم و آن ستانمت ? شهریار ---------------- ![]() چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟ به اختیار که از اختیار بیرون است ? حافظ ---------------- ![]() به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا! که این دو فتنه به هم میزنند دنیا را ? شهریار ---------------- ![]() گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن ما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن ? فروغی بسطامی ---------------- ![]() خیال حوصله بحر میپزد هیهات چههاست در سر این قطره محالاندیش ? حافظ ---------------- ![]() عجب عجب که برون آمدی به پرسش من ببین ببین که چه بیطاقتم ز شیدایی ? مولانا ---------------- ![]() آرامِ دل غمگین، جز دوست کسی مگزین فیالجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم ? فخرالدین عراقی ---------------- ![]() منم شرمنده زین یاری که کردی همین باشد وفاداری که کردی ? وحشی بافقی ---------------- ![]() بده یک بوسه تا ده واستانی از این به چون بود بازارگانی!؟ ? نظامی ---------------- ![]() ما را همین بس است که داریم درد عشق مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست ? عبید زاکانی ---------------- ![]() چندین شکستِ کارِ منِ دلشکسته چیست؟ ای هرزهگرد مگر نیست کار دگرت؟ ? وحشی بافقی ---------------- ![]() مرا هجران گسست از هم، رگ و بند مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت ? پروین اعتصامی ---------------- ![]() گفتی تو نه گوشی (!) که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من؟ ? شهریار ---------------- ![]() آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی ? حافظ ---------------- ![]() جمالش کرد حیرانم، چه ماه است آن نمیدانم که چشم از کشف ماهیت، نمیبندد تأمل را ? اوحدی مراغهای ---------------- ![]() کی توان حق گفت جز زیر لحاف با تو ای خشمآور آتشسجاف! ? مولانا ---------------- ![]() دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف ای خضر پیخجسته مدد کن به همتم ? حافظ ![]() در راه عشق وسوسهی اهرمن بسی است پیش آی گوش دل به پیام سروش کن ? حافظ ---------------- ![]() خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب دوستان را خبر از چشم پرآبم مکنید ? محتشم کاشانی ---------------- ![]() می میکشیم و خندهی مستانه میزنیم با این دو روزهی عمر چهها میکنیم ما ? صائب تبریزی ---------------- ![]() به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی که چاره در غم تو، های های میداند ? سعدی ---------------- ![]() از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بینهایت ? حافظ ---------------- ![]() تو را زین پس جز فرشته نخوانم ازیرا که تو آدمی را نمانی! ? فرخی سیستانی ---------------- ![]() آن دگر گفت ای گروه زرپرست جمله خاصیت مرا چشم اندرست ? مولانا ---------------- ![]() مکن از خواب بیدارم خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش ? حافظ ---------------- ![]() خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست خون خورم بیچشم مستت گر شرابم آرزوست ? اهلی شیرازی ---------------- ![]() چون نماید به تو این دولت روی رو در آن آر و به کس هیچ مگوی ? جامی ---------------- ![]() نمیدانم که دردم را سبب چیست؟ همی دانم که درمانم تویی بس ? اوحدی مراغهای ---------------- ![]() گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم ? حافظ ---------------- ![]() ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم ? حافظ ---------------- ![]() آه از راه محبت که چه بیپایان است با دو منزل که یکی وصل و یکی هجران است ? صیدی ---------------- ![]() مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری عجب کاری برای مردم بیکار پیدا شد! ? صائب تبریزی ---------------- ![]() رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی ? انوری ---------------- ![]() گر به خشم است و گر به عین رضا نگهی باز کن که منتظریم ? سعدی ---------------- ![]() من مریض درد عصیانم که درمانم تویی دردمند اینچنین محتاج درمان شماست! ? محتشم کاشانی ---------------- ![]() من چون نزنم دست که پابند منی چون پای نکوبم که توئی دستزنان ? مولانا ---------------- ![]() حبابوار براندازم از روی نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد ? حافظ ---------------- ![]() مرا که سِحر سخن در جهان همه رفته است ز سِحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور ? سعدی ---------------- ![]() این بدان گفتم که تا هر بیفروغ کم زند در عشق ما لاف دروغ ? عطار ---------------- ![]() مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم ? سعدی ---------------- ![]() ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت ? حافظ ---------------- این هم آخری: ![]() اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره! [ پنج شنبه 91/12/10 ] [ 12:6 عصر ] [ هایدی ]
[ نظرات () ]
راستی آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که اگر خانمها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم میگذاشتند، چه اتفاقاتی در دنیا رخ میداد، و زندگی روزمر? ما دستخوش چه تغییراتی میشد؟ بنظر من، بزرگترین و بهترین تغییری که در زندگی خانمها رخ می داد، این بود که دیگر هیچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانمها از بابت مراقبتها و رژیمهای غذایی دوران بارداری، راحت و بیخیال بودند، چون تخم میگذاشتند و با خیال راحت روی آن مینشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آنها، برای خودش داستانها و رسم و رسومات بسیاری ایجاد میکرد و موضوع غیبت و پرحرفی خیلی از خانمهای پیر و جوان میشد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانمها دور هم جمع میشدند و با شیرینی و کادو به عیادت «مادر آینده» و «تخمهایش» میرفتند و پیرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو میپرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفتهها بحث شیرین غیبت ادامه مییافت).
مثلاً: -واه، واه، واه، دختره رو دیدی اقدس جون! همچین با افاده روی تخمهاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!! -آره خواهر، والله ما اون وقتها، شیش تا شیش تا تخم میذاشتیم و اینقدر هم ناز و ادا نداشتیم. امان از دخترهای این دوره زمونه...!
-وای، وای، وای، مهین جون، تخمهاشو دیدی؟؟!... عین گردو بود!!! هم کوچیک بود، هم سیاه!! -آره دیدم، شهین جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعریف میکرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، یک تخم گذاشتم عین هلو!!! هر کی میاومد دیدنم، دلش میخواست گازش بگیره! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم یک بار هم جلوی مردم از تخم من تعریف نکرد... و اما دومین تغییر خوش آیند برای خانمها این بود که آنها میتوانستند با خیال راحت و بدون تحمل درد و یا بیهوشی شاهد لحظ? تولد فرزندشان باشند، چون دیگراز درد زایمان و «اپی دورال» و «سزارین» خبری نبود. طبیعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زایمان، از وجود تخم شناسان حرفهای، و دکترهای «تخمی» بهرهمند بودند. دردنیای تجارت و بیزنس نیز احتمالاً تغییرات فراوانی ایجاد میشد. مثلاً شرکتهای تولید کنند? لباس و لوازم حاملگی در دنیا وجود نداشت و بجای آنها کمپانیهای تخمی فراوانی در دنیا تأسیس میشد که کار آنها تهیه و تولید انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهین? تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونیکی هوشمند» و یا «محافظ کامپیوتری تخم، با قابلیت اتصال به اینترنت و کنترل از راه دور»!!! تزئینات تخم نیز برای خود ماجراهایی داشت و موضوع رقابت و چشم و همچشمی بسیاری از بانوان محترم میشد. مثلاً روکشهای طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برلیان هم کار گذاشته میشد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشیند و به بقیه پز بدهد! و همین کارها باعث پیدایش کمپانیهای جدیدی جهت اخذ «وامهای تخمی» با بهرههای جور وا جور و نهایتاً سرمایهگزاریهای تخمی در این راه میشد. خلاصه که خیلیها بسوی بیزنسهای تخمی میرفتند و ایدههای تخمی فراوانی، به ثمر مینشست و در نتیجه، خیلیها «مییلونر و میلیاردر تخمی» میشدند. و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ایدههای تخمی خود، دست به کارهای تخمی میزدند و پس از چند سال فعالیت بیحاصل تخمی، اعلام ورشکستگی میکردند و در نتیجه هم? سرمایه خود را از دست میدادند. در بخش تبلیغات تجاری نیز مردم شاهد حضور آگهیهای ریز و درشت تخمی در در و دیوار و رادیو و تلویزیون بودند، که مثلاً میگفتند: «اگر تخم بزرگ میخواهید، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگیرید.» «استرس و افسردگیهای تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمریکا در میان بگذارید.» «آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخمهای شما». «خانم ...، وکیل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هیات مدیر? کانون وکلای تخمی کالیفرنیا» «تخمهای خود را نزد ما بیمه کنید و با خیال راحت به مسافرت بروید. شامل: سرقت، ترکخوردگی و شکستگی!» «اگر به علت مشغله کاری و یا بیماری، قادر به نشستن روی تخم نیستید، با ما تماس بگیرید. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت میکنیم!» وب سایتهای تخمی نیز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپیوترها و شبکهها را تسخیر میکردند. در تلویزیون، مردم به مشاهد? میزگردها و برنامههای پرسش و پاسخ تخمی مینشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلویزیونی در لوسآنجلس تماس میگرفت و بعد از دهها دفعه که صدا قطع و وصل میشد، میپرسید: آقای دکتر، من احساس میکنم که جدیداً پوست تخمم نازک شده(!) چیکار باید بکنم؟... و طبق معمول همیشه، آقای دکتر یک جواب بی سر و ته به او میداد و گوشی را قطع میکرد و به سراغ بقی? سئوالات تخمی شنوندگان میرفت. در برنامههای رادیویی نیز، برنامههای روانشناسی تخمی، در بین شنوندگان جایگاه ویژهای داشت و دراین میان خوانندگان و نوازندگان هم از این داستان بینصیب نمیماندند و حتماً ترانههایی در وصف تخم و تخمگذار سروده میشد. بطور مثال: -یک تخم دارم، شاه نداره. صورتی داره، ماه نداره... -هیشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه میتونه بذاره... زندگی خانوادگی و روابط انسانها نیز جدا از این تغییرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرتهای مردم نیز بر همان اساس تغییر میکرد. مثلاً مادران به پسران خود میگفتند و نصیحت میکردند که: مادر سعی کن زنی بگیری که واست تخمهای گنده گنده بکنه!!! در هنگام خواستگاری نیز مادر عروس با افاده به خانواده داماد میگفت: خانواد? ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، یک تخم گذاشتم، انداز? هندوانه!!!!... به اسامی افراد و نامهای خانوادگی موجود نیز، احتمالاً چندین اسم و فامیل تخمی اضافه میشد. مثلاً: تخمعلی تخمیزاده، تخمناز تخمینژاد، تخمعباس تخمیپور و... پدربزرگ، مادربزرگها مثل همیشه، شایعه درست میکردند و از تجربیات تخمی خود سخن میگفتند و برای جوانترها داروهای سنتی و گیاهی تجویز میکردند و میگفتند: -قدیمیها گفتهاند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات میشه اندازه نارگیل!! -اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده میکنی! و... مردم هنگام قسمخوردن و یا قسمدادن یکدیگر، از قسمهای تخمی نیز استفاده میکردند. مثلاً میگفتند: به جون تخم عزیزم راست میگم! و... و هنگام دعوا و عصبانیت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخمهای هم دیگر نیز فحش میدادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و...!!! در قوانین کشورها نیز احتمالاً چند قانون تخمی به بقی? موارد قانونی اضافه میشد و همین موضوع، مقدم? بروز یکسری جرم و جنایت تخمی میشد. جنایتکاران جنگی به جای «نسل کشی»،«تخم شکنی» میکردند و باندهای تبهکار و مافیایی علاوه برخلافهای قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی میآوردند. حال شما بگویید، دوران حاملگی بهتر است یا زندگی تخمی؟ [ پنج شنبه 91/12/10 ] [ 12:0 عصر ] [ هایدی ]
[ نظرات () ]
|
||
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |